خسته شدم ازانتظاروخون دل سوختم ازهجران ورفتم زیرگل شدم صاحب یک گور پُرزخاکستر مانده دفترعشقم خالی ز باور عمرم تمام وندیدم رویی ازجوانی تاکه توروزی نامم رابخوانی بگوتا باز گردم از شهرخوبان تا ببینی که برای تومنم حیران
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Home
|